هواگرد
  
 
 
تیر 1384
ش ی د س چ پ ج
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30 31
 
آرشیو

جومانگ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
شنبه 4 تیر ماه سال 1384
http://www.aminkhaki.com

 
چهارشنبه 4 خرداد ماه سال 1384


به این کله نعلتی و کوفتی که شاید به قول بعضیا توش خالیه فشار میارم که شاید از اون همه فیلمی که مثل چی روزی هزار بار از جلوی چشام میگذره و اون همه فیلمی که دارم برای فردا و پس فردا می سازم یه چیزیش اهنگ کلمات رو به خودش بگیره که اینجا بنویسم .

اسیری بد چیزی .... دیروز داشتم فکر میکردم که با تمام کله خری های که داشتم و با تمام گندهایی که ممکنه به زندگیم زده باشم ... بهترین و مفید ترین کار زندگیم شاید این بوده  که اسیر و برده انتخاب دیگران نبودم .

سال سوم راهنمایی که بودم بابام جهت جایزه کارنامه برای من و سعید یه کامپیوتر پنتیوم با سرعت 133 مگاهرتز خرید .... با رم 16 مگابایت و هارد 1.2 گیگ .... کارت گرافیکیش 2 مگ بود و یه سی دی رام 5 ایکس داشت . تا قبل از این نسل کامپیوتر ها به کندی پیشرفت میکردن و اصلا احدالناسی تو ممکلت ما تقریبا نمیدونست کامپیوتر چیه ؟ و فکرشو نمیکرد که باید تو خونشم کامپیوتر داشته باشه .... تابستون وقتی تعریف کامپیوترمو برای دوستام کردم همه کف کرده بودن .... زمان همینجوری میگذشت .... اخرای سال اول دبیرستان تمام دوستام کامپیوتر خریده بودن ... و سرعت کامپیوتراشونم از مال من خیلی بهتر بود .

تازه دیگه بازیهای کامپیوتری که احتیاج به رم و هارد و سرعت سی پی یوی بالا داشت مد شده بود ...مثل کماندوز

یه روز تو حیاط دبیرستان دیدم همه دارن راجع به کماندوز حرف میزنن ... من خیلی بهم برخورده بود ...منی که قبل از همه شون کامپیوتر داشتم اما الان اصلا نمیتونستم کماندوز بازی کنم ...چون ... کامپیوترم نمیکشید ... یه روز به اتفاق یکی از دوستام رفتیم بازار و هزینه های اپگرید کامپیوترم رو پرسیدم یه چیزی حدود 150 تومن شده بود . من خیلی افسردگی گرفته بودم ...تا اینکه تو این گشت و گذارها چشم به یه چیزی خورد که اون موقع هنوز خیلیا نمیشناختنش .... مودم .... با 20 هزار تومن یه مودم 14400 خریدم ... اوردم خونه جازدمش ...اما تا 2 ماه نمیدونستم ازش چه طوری باید استفاده کنم .... ولی بعد به کمک شهریار و میلاد ( پسرعمه و پسرعموم) راش انداختیم ...میلاد هم یکی خرید اولا به هم وصل میشدیم و با هم فایل جا به جا میکردیم.... بعدا چند تا شبکه داخلی به نام بی بی اس پیدا کردیم ...که وصل میشدیم به اونا چت میکردیم ... نامه مینوشتیم ...میل میزدیم ... تو فارم ها کلی کل کل میکردیم ..... اخرای سال دوم دبیرستان ... همه کماندوز بازی میکردن ... ورژن 3 و من بی بی اس بازی میکردم .... خوشحال بودم... تازه تا اخرای سال دوم دانشگاه هم همون کامپیوتر رو داشتم و بازهم با همون به اینترنت وصل می شدم ...اونا هنوز با کامپیوترهایی که بعد اون قضیه چند هزار بار اپگرید شده بود کماندوز و مکس پین و اینا بازی میکردن .

بابا استایلیش ...



 
سه شنبه 3 خرداد ماه سال 1384


دیروز حوالی ۶ عصر تو لابی دانشکده بهداشت نشسته بودم منتظر منزل ، که یهو یکی از کلاسا تعطیل شد . بعد چند تا خانم دختر مثل چی ریختن تو لابی ... اقا تا قبل از اینکه تشریف بیارن نمیدونین چه ارامشی به زندگی حاکم بود به محض تشریف فرمایی حضرات ارامش که هیچ نور هم از زندگی رفت . بعد داشتن در مورد این صحبت میکردن که چطوری استادشونو خفت کنن .
خلاصه استاد بیچاره که از راهرو اومد بیرون ...یهو ۳ تا اتیش ریختن رو سرش
اولی : ببخشید استاد میتونیم وقتتونو بگیریم ... فقط چند لحظه
دومی با دو ثانیه تاخیر : ببخشید استاد میتونیم وقتتونو بگیریم ... فقط چند لحظه
سومی با ۱۰ ثانیه تاخیر : ببخشید استاد میتونیم وقتتونو بگیریم ... فقط چند لحظه
استاد بیچاره اینجوری شده بود :اووووووو
بعد یهو نمیدونم چه طوری به فکرشون رسید که یکیشون میتونه به نمایندگی از بقیه صحبت کنه با متانت و ارامش خاصی به استاد برگشت گفت : استاد ببخشید میشه ما شماره تماستون رو داشته باشیم ؟‌
استاد بیچاره باز همونجوری شده بود :اوووووو
گفت برای چی ؟
خانومه گفت برای اینکه اگر یه وقت مشکلی چیزی داشتیم ازتون بپرسیم . بعد استاد بیچاره گفت اخه مشکل چی درس ریاضی و فیزیک نیست که مشکل داشته باشین . بعد خانمه که اینچیزا حالیش نمیشد ... با اصرار و قول اینکه از ساعت 10 شب به بعد تماس نگیره شماره رو گرفت ....بعد از اینکه استاد مفلوک رفت ... سه تایی زدن زیر خنده ... بعد یکیشون به بقیه گفت : اخ جون پوزش خورد . شماره رو به مینا ندینا ...!



برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 176391


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها